فخر الدين الرازي
مقدمه 6
شرح الاشارات والتنبيهات
را سنگ زيرين بناى خداشناسى خود قرارداده وهمان را براي اثبات يگانگى خداوند وبرائت أو از نقائص واتّصاف أو به همه أوصاف كماليّه كافى مىداند : « واجب الوجود بالذّات به حسب تعيّن ذاتش يكتاست . وبه هيچ روى مفهوم واجب الوجود را دربارهء بسيارى ( كثرت ) نمىتوان به كار برد . . . » « 1 » . « واجب الوجود بالذّات با هيچ چيزى در ماهيّت مشاركت ندارد ، زيرا ماهيّت هر چيزى جز أو ، مقتضى امكان وجود است . در حالي كه وجود ، ماهيّت يا جزء ماهيّت چيزى نيست . به عبارت ديگر چيزهائى كه داراى ماهيّتند ، وجود داخل در مفهوم آنها نيست ، بلكه عارض بر آنها است . بنابر اين واجب الوجود با هيچ چيزى در يك معناى جنسي يا نوعي مشاركت ندارد تا لازم باشد با يك معناى فصلى يا عرضى از آنها متمايز گردد ، بلكه أو به خودى خود جداست . پس ذات أو را تعريفى نيست زيرا براي آن جنس وفصلى نيست » « 2 » . « واجب الوجود بالذّات نه همانندى دارد . ونه ضدّى ، ونه جنسي براي أو هست ونه فصلى ، پس براي أو تعريفى هم نيست . وهيچ اشارهاى به أو جز از راه عرفان ناب عقلي ممكن نيست . » « 3 » « واجب الوجود بالذّات چون ذاتي مجرّد از مادّه وعلايق مادّه است پس أو هم عاقل ذات خويش وهم معقول براي ذات خود مىباشد « 4 » » . امّا علم أو به ما سواي خود هم ذاتي براي أو ، يعنى ناشى از ذات اوست . زيرا أو به ذات خود علم دارد ؛ وذات أو علّت ومبدأ هستى بخش تمام موجودات است ؛ وعلم به علّت مستلزم علم به معلول است ، پس علم خداوند تعالى به ذات خود مستلزم علم به تمام معلولات است . امّا چون عليّت أو نسبت به همه موجودات در يك رتبه نيست ؛ عالميّت أو هم نسبت به همه موجودات در يك رتبه نخواهد بود . اين است كه : « واجب تعالى ذاتش را به ذاته درك مىكند ، امّا ما بعد خود يعنى ( معلول اوّل ) را از جهت اين كه علّت هستى بخش آن است درك مىكند . وساير چيزها را به سبب آن كه وجود آنها در
--> ( 1 ) - همين كتاب ؛ نمط چهارم ؛ فصل 18 ؛ ص 363 . ( 2 ) - همين كتاب ؛ نمط 4 ؛ فصل 24 ؛ ص 377 . ( 3 ) - همين كتاب ؛ نمط 4 ؛ فصل 27 ؛ ص 382 . ( 4 ) - همين كتاب ؛ نمط 4 ؛ فصل 28 ؛ ص 382 .